تبلیغات
khaterat
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ستاره جوون
نویسندگان
نظرسنجی
تیم محبوب شما؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
khaterat
چهارشنبه 29 خرداد 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       
سلام

یک سلام قشنگ تقدیم به کسی که
 نامش در بهار من,
یادش در اندیشه من,
 عشقش در قلب من,
 ودیدارش ارزوی من است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       
اﯾﻦ ﺩﻫﻪ ۶٠ ﯾﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻦ ﻣﺎ ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺍﯾﻤﻮ ﺍﯾﻨﺎ،ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﻦ ﻣﺎ ﯾﺎﺩﻣﻮﻥ ﺭﻓﺘﻪ
ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﻮﻧﺎﺷﻮﻥ ﺗﻮ ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ ﺑﻮﺩﻩ ... ﺳﻮﺳﻮﻻ ....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺩﻫﻪ ٧٠ﯾﻪ ﮐﻪ ﻧﺼﻒ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻧﺎﯼ ﺟﻮﻭﻧﯿﺸﻮ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ . . .
ﻭﺍﻻﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ...




نوع مطلب :
برچسب ها : ده60،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       
باران بهانه ای بود
 که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی.
کاش نه کوچه انتهایی داشت
 و نه باران بند می امد.




نوع مطلب :
برچسب ها : باران،
لینک های مرتبط :
جمعه 7 تیر 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       




نوع مطلب :
برچسب ها : زندگی چیست؟،
لینک های مرتبط :
جمعه 7 تیر 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       




نوع مطلب :
برچسب ها : زندگی...،
لینک های مرتبط :
جمعه 7 تیر 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       




نوع مطلب :
برچسب ها : تنهایی...،
لینک های مرتبط :
جمعه 7 تیر 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       




نوع مطلب :
برچسب ها : بودنت...،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 تیر 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       
سلام دوستای گلم
چقد این چن روز که اینترنت نیومدم خوش گذشت
دیروز بچه برادرم اومده بود خونه ما البته با مامان باباش تازه 8 ماهشه خداحفظش کنه
بچه شیرینیه طبق معمول اول نمیشناخت ما رو بدش هی نیگاه می کرد آخرش گریه کرد
 یکمی که گذشت یخش وار رفت جیغ جیغ شروع کرد اون جیغ می کشید منم اداشو در میاوردم
 خیلی ذوق می کرد و می خندید کلی باهاش بازی کردم عاشق بچه کوچیکم
عروسکامو واسش آوردم همش دماغای عروسکامو می کشید
موهاشونو کلی ذوق می کرد تازه یه همسایه دارن که دوستشه
 پسره اونم 8 ماهشه همش پسرو می زنه بچه نانازی خیلی خیلی دوسش دارم می خواستم برم نماز بخونم
 بد باهاش بای بای کردم رفتم تو اتاق چهار دست و پا تند تند اومد تو اتاق از اون خنده های شیرینش کرد بد باباش اومد گرفتش
 خیلی باهام شیش شده بودم یعنی هر سری میاد اولشش نمیشناسه بدش شیش میشیم
 خیلی دیشب بهم خوش گذشت
امروز میریم معصوم زاده دوباره 5 شنبه شد و دل من واسه بابایی تنگ شد
 ای کاش بود و نوه ی شیرینشو میدید ای کاششششششششششش




نوع مطلب :
برچسب ها : دیروز،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 تیر 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       
امروز که ولادت امام زمانه
 طرف های خونه ی ما هر ساله به خاطر ولادت امام زمان آش میدن
 من آجیم رفتیم مامانم اینا رفته بودن مسافرت بدش یکمی که نشستیم دیدم
 مامانمم اومده قرار بود امروز برگردن بدش کلی از خاطرات سفرشش مامانم واسمون تعریف کرد
 بدش مداح اومد اولش میگفتن خانوما حجاباتونو رعایت کنین ولی مداح که اود زن بود ههههههههه
 بد مداحه می خواست مداحی کنه صداش خیلی بلند بود با همون صدای خودش گفت خانوما بیاین نزدیک تر بشنین
 ولی وقتی با میکروفن می خوند یواش بود یکمی فاز که مردم می دادن صداش بلند شد
 جو گیر شده بود (میگن آدمو جو بگیره ولی برق نگیره درسته)
بدش بادا بادا مبارک بادا می خوند ههههههههه
 مراسمشون با حضور این مداحه جذاب تر شده بود
بدش ساعت 7 آش دادن الحق که آش خوشمزه ای بود دستشون درد نکنه انشاالله هر حاجتی دارن از خدا بگیرن




نوع مطلب :
برچسب ها : خاطره نیمه شعبان،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 تیر 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       
سلام دوستای گلم
امروزم صبح که پاشدم به وبلاگم یه سری زدم
 یکمی هم واسه کنکور خوندم چقد سخت بود
 مامانم و آجیم رفتن بازار من تنهایی تو خونه نشستم
مثل یه بچه خوب درسامو  خوندم
بدش مامانم گفت پاشو بریم کارت بزنیم
(فک نکینین مخوایم بریم دزدی نه بریم پول برداریم)
 بدش از خیابون رد شدیم رفتیم تو پارک جلو خونمون
یکمی نشستیم هوا خوب بود باد میومد خنک بود
بدش رفتم تو صف عابر بانک(برج که میشه کارمون میشه پول برداشتن موقع یارانه ها هم همش میرم کارت میزنیم ببینیم اومده یانه)
 بدش از شانس بد من کارت زدم می گه شبکه مشکل داره بد ضایع شدم به مامانم گفتم بریم عابر بانک پارک شهر تا نصفه های راه رفتیم
 مامانم هنگ کرد گفت برگردیم فک کنم دوره
باز برگشتیم همون جا باز واستادیم
 گفت این دفعه موجودی بگیر
منم اول پول گرفتم اومد بدش به مامانم گفتم
 این عابر بانکه با ما لجه
 رفتیم میوه خریدم بدش باز تو پارک نشستیم
خیالمون راحت بود که آجیم غذا می پزه
 بد زنگ زدم ببینم پخته نگو فرار کرده رفته بیرون
 بد سریع رفتیم خونه مامانم غذا درس کرد خوردیم
حالا هر چی به آجیم زنگ می زنینیم جواب نمیده
 مردیم از دل شوره بد از چن ساعت اومد گفت
 که رفته بوده سبزی پاک کنه
آخه پشت خونه ی ما هر ساله نیمه شعبان جشن میگیرن
و آش و شیرینی و شرب میدن
 تازه مداح هم میران خیلی شلوغ میشه از همه جا میان
بدش بد از ظهر با آجیم رفتیم بیرون تا واسه آجیم مانتو بخریم
 طرف پارک شهر شرب شیرینی می دادن
ما شهید پیاده شدیم رفتیم پاساژ قرض الحسنه یه مانتو دیدم فشنگ بود رفت آجیم پرو کنه
مگه این آجیم در می شد فروشنده هم کفری شده بود
 بالاخره بیرون اومد
 چون خوشش اوده بود هی خودشو تو آینه نگاه می کرده
دیگه واسه همین در نشد بدش من به شوخی گفتم
بیا بریم کفش تبریز واسم کفش بخریم بد اونم قبول کرد
رفتیم یه کفش فشنگ خریدیم تو را برگشت شیرینی می دادن
به به دانمارکی بود خوردیم بد برگشتیم
 توی پارک شهر از این پارچه هایی که روش نقاشی میکشن
آویزون کرده بودن تا بچه ها روش نقاشی کنن
بد اومدیم بنده خدافامیلمون خبر دادن فوت کرده
 قراره مامانم اینا فردا برن ختم فامیلمون خدابیامزتش
 دیگه فردا منو آجیم باید برین آش بخوریم
 بای تازه اینایی که نوشتم نصف خاطراتم بود
حوصلم سر رفت اینقد نوشتم باییییییییی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 تیر 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       

ای ماه فاطمه!

به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم،

همه شب ستاره می شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد . . .





نوع مطلب :
برچسب ها : ای ماه،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 تیر 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       

داماد به شکل ناگهانی مهمانان را غافلگیر کرد
در حالیکه میکروفن رو بدست گرفته بود و میگفت : چه کسی حاضره مادرم رو بخره و 3بار این جمله رو تکرار کرد

جزئیات این داستان بر میگرده به شب عروسی زمانیکه عروس و داماد در کنار هم نشسته بودند ، عروس در گوش داماد گفت : مادرت رو از روی سکو بفرست پایین ؛ خوشم نمیاد ....

و داماد میکروفن رو برداشت و گفت " چه کسی مادرم رو میخره ؟"

حاضرین از این رفتارش بشدت تعجب کردند و همگی سکوت اختیار کردند

در این هنگام داماد انگشتر رو پرت کرد و گفت : "من مادرم را خواهم خرید "
و رو به عروس کرد و طلاقش رو اعلام کرد،مادرش رو برداشت و از سالن خارج شد

و بعد از پخش شدن داستان ماجرا در منطقه مردی آمد و به پسر جوان گفت " شوهری بهتر از تو برای دخترم نخواهم یافت " و دخترش را به همسری او در آورد ....


«امـّــــــك ثم امــّـــك ثم امـــّــــــك»

بیاد آور که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد کسی که بیشترین حق را بر گردن دارد فرمودند : اول حق مادرت را ادا کن سپس حق مادرت و باز هم حق مادرت و سپس پدرت





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان قشنگ،
لینک های مرتبط :
جمعه 31 خرداد 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       

سلام دوست جونیام خوبین

امروز هم می خوام یه خاطره براتون بگم

یه روز رفته بودم از عابر بانک ملی پول بگیرم اونجا 3 تا عابر بانک داره 2 تا واسه برداش و 1 واسه اینکه پول بذارن (نمیدونم چه جوری تو اون پول میذارن آدما ههههه)بد یه طرف 5 خانوم بود و 1 آقا و اون یکی عابر بانک 2 تا پسر بود و 5 خانوم من رفتم اون عابر بانک اولی بد یکمی نگاه کردم گفت وای اون طرف خلوت تره تازه شاید زود تر انجام بدن کارشونو انجام بدن ولی برعکس شد صف ما خیلی زود تموم شد و نوبت به من رسید ولی اون یکی اگه وا میستادم نوبتم نمی شد دو تا پسر بگم چی بوقققققققققققققققققق بودن

تو مجله آفگردون تو تلتکس یه روز داشتم می خوندم طریقه ی استفاده خانوم ها رو از عابر بانک مسخره می کردم منم کم کم داش باورم می شد ولی این نظریه مثل نظریه های دیگه نقض شد

نوشته بود مثلا برای اینکه خانوما تا کارت عابر بانکشون رو پیدا کنن باید کیفشونو بریزن از میون اون همه وسایل تازه پیداش کنن بد کارتو می زنن رمز و وارد میکنن اشتباه دستگاه ارور می ده دوباره وارد می کنند تصحیح رو میزنن وارد می شن مبلغ وارد می کنن اشتباه می نویسن کلی چیز خنده دار ............هههههههههه

اگه غلط غلوت نوشتم به بزرگی خودتون ببخشید





نوع مطلب :
برچسب ها : عابر بانک،
لینک های مرتبط :
جمعه 31 خرداد 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       


عقربه های ساعت خسته از تکرار
اما مرگ است خاموشی این تکرار




نوع مطلب :
برچسب ها : عقزبه،
لینک های مرتبط :
جمعه 31 خرداد 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       


زندگی مثل
آب توی لیوانه ترک خورده میمونه
 
بخوری تموم میشه
 
نخوری حروم میشه
 
از زندگیت لذت ببر
 چون در هر صورت تموم میشه . . .





نوع مطلب :
برچسب ها : زندگی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       

قلب،

جاده ای است كه تنها مسافر آن
باید خدا باشد؛
 قلبی كه با غیر خدا آشناست،
 كوچه ای بن بست است




نوع مطلب :
برچسب ها : قلب،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2