تبلیغات
khaterat - خاطره امروز 30 خرداد 1392
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ستاره جوون
نویسندگان
نظرسنجی
تیم محبوب شما؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
khaterat
پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: نویسنده : ستاره جوون       


سلام دوستان عزیزتر از جان
امروز طبق عادت معمول 5شنبه ها من و مامانم به معصوم زاده رفتیم
 پیش بابییم خیلی دلم واسش تنگ شده بود الان 12 ساله که پیش ما نیس
جای خالیشو خیلی زیاد حس می کنم
دوسش دارم ولی می دونم ما رو نگاه می کنه هههههییییییی
 دوست دارم بابایی
 خیلی باهاش درد و دل کردم
بدش یه جا شربت می دادن مامانم گفت برو یه لیوان واسم بگیر منم گفتم نه
 بدش رفتیم سمت بازر میوه فروش ها
گوجه1000 لوبیا سبز 600و... بدو آتیش زدیم به مالمون
یه جا گوجه 1000 میداد یه دختره به مامانش گفت مامان بیا بریم اینا شلن
 فروشنده گفت خیلی سفتن واسه سالاد خوبن
 یه جای دیگه گوجه 800 می داد ببوی گندیدش پیچیده بود
 مامانم هی نگاه می کرد با خودم گفتم خدا رو شکر فک کنم چیزی نمی خواد بگیره
 بد به یه فروشنده رسیدیم گفت به غرفه 1000 خوش اومدین ههههه
همه میوه هاش 1000 بودن مامنم کلی میوه خرید
 من بد بخت کوزت شدم یه عالمه بار کشیدم با واحد رفتیم 17 شهریور
بد از اونجا پیاده تا خونه رفتیم تو راه شربت می دادن مامانم به آرزوش رسید
 چون شربت می خواست به خاطر روز جوان شربت می دادن
 ولادت حضرت علی اکبر به مامانم گفتم خدا دوست داشه که واست شربت فرستاده
 هههههههههه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 31 خرداد 1392 10:06 ق.ظ
سلام وبلاگ خوبی داری عزیزم متشکرم از اینکه از وبلاگ منم بازدید کردی حتما به من سر بزن و منو با فریاد بی صدا لینکم کن لطفا شما هم اگه دوست داشتی بگو لینکت کنم
ستاره جوونباشه دوس جونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر